wile a معنی فارسی در زندگي واژههای دیگر با معنی «در زندگي» livable در خور زندگي، قابل معاشرت، شايسته آميزش hutment زندگي در کلبه، کلبه نشيني. fluviatile زندگي کننده در رودخانه، پيداشده رودخانه، شطي urbanite کسيکه در شهر زندگي ميکند، شهر نشين. intravital (زيست شناسي) در زمان زندگي، در طي حيات. intravitam (زيست شناسي) در زمان زندگي، در طي حيات. age earnings profile برنامه درآمد در دوران زندگي swamper کسي که در باتلاق زندگي ميکند، باتلاق زي، کسي که در باتلاق کار ميکند tragic flaw نقيصه ياخدشه در زندگي قهرمان. limnology گفتار در درياچه ها و حوض ها و زندگي، جانوران آنها