wing
معنی فارسی
بال (بزبان شوخي) دست پره (بيني) جناح پهلو طرف شاخه شعبه دسته
معنی کامل و مثالها
/wiŋ/n., vt., vi.
● (پرنده و هواپیما و غیره) بال
the bird spreads its wings
پرنده بالهای خود را گسترده میکند.
the wings of an aircraft
بالهای یک هواپیما
● جناح، بخش ضمیمهی ساختمان، هر چیز بال مانند، (بنا) بخش
the west wing of the building
جناح غربی ساختمان
the surgical wing of a hospital
بخش جراحی بیمارستان
● (در و پنجره) لنگه
● (تئاتر) هر یک از دو طرف صحنه، جناح صحنه، تزیینات هریک از دو کنار صحنه
● (برگ یا تخم گیاه و غیره) بال، بالچه
● (انگلیس- اتومبیل و دوچرخه و غیره) گلگیر (امریکا: fender)
a wing mirror
آیینهی روی گلگیر
● (بادزن برقی و پروانهی هواپیما و آسیاب بادی و غیره) پره (vane هم میگویند)
● (حزب و غیره) جناح
the left wing of the Labour Party
جناج چپ حزب کارگر
● (فوتبال و هاکی و غیره) گوشه، گوش، بازیکن گوش
the team's new left wing
بازیکن جدید گوش چپ تیم
● (نیروی هوایی) تیپ هوایی (در امریکا از لشگر هوایی کوچکتر و از گروه هوایی بزرگتر است)
● (جمع - بهویژه هواپیماهای نظامی) نشان هوایی، آرم (روی بازو یا جلو لباس)، نشان خلبانی
● پرواز کردن، به پرواز درآمدن، بال زدن
swallows winging northward
چلچلههایی که به سوی شمال پرواز میکردند
● به پرواز درآوردن، پراندن
to wing an arrow at a target
پیکانی را به سوی هدف پراندن
● پرواز
a bird makes wing toward her nest
پرندهای به سوی لانهی خود پرواز میکند.
● (مجازی) وسیلهی پرواز یا رفعت
on wings of music
بر بالهای موسیقی
love lent wings to her inspiration
عشق به الهام او رفعت بخشید.
● (خودمانی) دست، دست و بال
● (تیر) به دست یا بال زدن، بال را زخمی کردن
to wing a duck
به بال اردک تیر زدن
a bullet winged our commander
گلولهای دست فرمانده ما را زخمی کرد.
● دارای بال کردن، بالدارکردن، تند کردن
fear winged his feet
ترس پاهای او را بالدار کرد (به او سرعت داد).
● بالدار بودن، دارای بال بخصوصی بودن
a delta-winged aircraft
هواپیمای دارای بال مثلث شکل
a winged insect
حشرهی بالدار
* clip one's wings
دست و بال کسی را بستن، محدودیت (برای کسی) ایجاد کردن، (پای کسی را) توی پوست گردو گذاشتن
* give wing(s) to
بال و پر دادن به، به پرواز در آوردن
* on the wing
1- در حال پرواز 2- در حال حرکت، دست به کار
* take wing
1- پرواز کردن، به پرواز در آمدن، پریدن و رفتن 2- شاد و خرم شدن، شادی کردن
* under one's wing
تحت سرپرستی یا حمایت کسی، در سایهی کسی
* wait in the wings
آمادهی ادامهی کار، آمادهی تحویل گرفتن کار از کسی دیگر
* wing it
(امریکا - عامیانه) بدون نقشه و آمادگی قبلی نطق (یا عمل) کردن
ریشه و کاربرد
ریشه
From Old Norse 'vængr', meaning 'wing'.
مثال
- The bird spread its wings and took flight.
- The airplane wing was damaged in the storm.
- He decided to wing his way to New York for the weekend.
ترکیبهای رایج
Spread one's wings Wing of a bird Wing of a building Wing an airplane
تعریف انگلیسی
- a movable organ for flying (one of a pair)
- one of the horizontal airfoils on either side of the fuselage of an airplane
- a stage area out of sight of the audience
- a unit of military aircraft
- the side of military or naval formation “they attacked the enemy's right flank”
- a hockey player stationed in a forward position on either side
- (in flight formation) a position to the side and just to the rear of another aircraft
- a group within a political party or legislature or other organization that holds distinct views or has a particular function “they are the progressive wing of the Republican Party”
- the wing of a fowl “he preferred the drumsticks to the wings”
- a barrier that surrounds the wheels of a vehicle to block splashing water or mud “in Britain they call a fender a wing”
- an addition that extends a main building “Man cannot fly” “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s” “Something is ----ing PP” “Somebody ----s PP”
مترادفها
noun
1. Pennon, pinion.
2. Side piece.
3. (Military) Flank.