winged horse معنی فارسی شعر نظم اشعار لطف شاعرانه واژههای دیگر با معنی «شعر» verse شعر، نظم، آيه poetry شعر، اشعار، نظم balladry شعر، قصيده، تصنيف سازي. poesy شعر، ديوان شعر، شاعري poem شعر، منظومه poetics فن شعر، عروض (داني) flyting شعر هجو، رجز خواني. rimester OR rhymester شعر باف، شاعرک versicle شعر کوچک، بيت يا جمله اي که کشيش هنگام نماز ميخواند و، جماعت جواب ميدهند poetize شعر گفتن، شعر ساختن، شاعري کردن