with a high hand معنی فارسی امرانه باتحکم متکبرانه واژههای دیگر با معنی «امرانه» imperious امرانه، مصرانه، مبرم high handed امرانه، خودخواهانه، مکارانه . dogmatically امرانه، بطورقطعي imperatively امرانه، بطور امر dogmatize امرانه اظهارعقيده کردن، مقتدرانه سخن گفتن dogmatist کسيکه عقيده وقانوني را امرانه وضع ميکند، طرفدارفلسفه استدلالي imperative امري، امرانه، حاکمانه commandingly حاکمانه، امرانه، باتوانايي excatheara باقدرت، امرانه commanding فرمان دهنده، حاکم، امرانه