without experience معنی فارسی بي تجربه ناازموده واژههای دیگر با معنی «بي تجربه» stumblebum مشت زن بي تجربه وناشي. gremie بي تجربه و ناشي (موج سواري) inexperienced نا ازموده، بي تجربه، خام unskillful (unskilled) خام دست، غير متخصص، بي تجربه gunshy ترسنده از صداي تفنگ، ترسو، بي تجربه . shorthorn جانور شاخ کوتاه، نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگليس، ادم بي تجربه . naif ساده و بي تکلف، بي ريا، ساده half baked نيم پخته، ناپخته، ناقص green سبز، خرم، نازک juvenility سبز، خرم، نازک