without fail UKwiθɔːtfeil معنی فارسی حتما البته بي تخلف واژههای دیگر با معنی «حتما» decidedly قطعا، حتما iwis محققا، حتما certainly يقيناً، حتماً، محققاً inevitably ناچار، بناچار، حتما impoverishments ناچار، لابد، حتما needs ناچار، لابد، حتما surely يقيناً، محققاً، حتماً indispensably بطور چاره ناپذير، بطور ضروري، بطور حتمي necessarily ناچار، بناچار، لاجرم safely بسلامت، بدون خطر، با اطمينان