دیکشنری فارسی

wobble

US'wɔbəl

معنی فارسی

جنبيدن تلوتلو خوردن يله رفتن لرزيدن دل دل کردن مردد بودن جنبش

معنی کامل و مثال‌ها

/wä´bǝl/vi., vt., n.

(مثلا در راه رفتن) تلوتلو خوردن، لمبر خوردن

ducks went wobbling by along the shore

اردک‌ها لمبر خوران در راستای کرانه حرکت می‌کردند.

لقاندن، لرزان کردن، تکان دادن، لق بودن، سست بودن

the chair's legs wobble

پایه‌های صندلی لق هستند.

I was so scared my legs were wobbling

آن قدر ترسیده بودم که پاهایم می‌لرزیدند.

don't wobble the table; I am trying to write

میز را تکان نده‌; دارم سعی می‌کنم چیز بنویسم.

لرزان بودن، مرتعش بودن، خراشیدن

his voice wobbled

صدایش مرتعش بود.

jelly wobbles

لرزانک (ژله) می‌لرزد.

(چرخ و غیره) لنگی، تاب

لنگ بودن، تاب داشتن

the bicycle's wheel wobbles

چرخ دوچرخه لنگی دارد.

مردد بودن، تردید کردن، این دست و آن دست کردن، دودل بودن، نسان کردن

لرزش، تکان، لمبر، تلوتلو، تزلزل

ریشه و کاربرد

ریشه

Originates from the Low German 'wabbeln', meaning to wobble.

مثال

  • The table wobbles when you lean on it.
  • He wobbles on his feet after a long journey.
  • The vase wobbles but doesn't fall.

ترکیب‌های رایج

Wobble on his feet Wobble the loose tooth

تعریف انگلیسی

verb
  1. move unsteadily “His knees wobbled” “The old cart wobbled down the street” “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s”
  2. move sideways or in an unsteady way “The ship careened out of control” “Verb Frames:” “Something ----s” “Something is ----ing PP” “Somebody ----s PP”
  3. tremble or shake “His voice wobbled with restrained emotion” “Verb Frames:” “Something ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «جنبيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن