دیکشنری فارسی

wobbly

UKwɔbliː US'wɔbəlı

معنی فارسی

لرزان جنبنده لق.

معنی کامل و مثال‌ها

/wä´blē/adj.

لق، سست، شل

the wobbly legs of the old table

پایه‌های لق میز کهنه

لرزان، مرتعش، نوسانی

متزلزل، سست‌بنیان

small countries with wobbly economies

کشورهای کوچک دارای اقتصاد متزلزل

a wobbly government

یک دولت متزلزل

ریشه و کاربرد

Adjective

Tending to move unsteadily from side to side.

ریشه

From wobble + -y. First known use in the 1690s.

مثال

  • The table is a bit wobbly.
  • He walked in a wobbly line after the party.
  • The wobbly chair needs to be fixed.

ترکیب‌های رایج

wobbly chair wobbly table wobbly legs wobbly balance

واژه‌های دیگر با معنی «لرزان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن