دیکشنری فارسی

writhe

معنی فارسی

بخود پيچيدن پيچ وتاب خوردن آزرده شدن سخت رنجيدن برچيدن پيچش

معنی کامل و مثال‌ها

/rīth/n., vt., vi.

به خود پیچیدن، بی‌قرار شدن

to writhe in pain

از درد به خود پیچیدن

پیچیدن، پیچاندن، پیچ و تاب دادن، کج و معوج کردن

a long snake had writhed itself around the tree

یک مار دراز خود را دور درخت پیچیده بود.

(از شرم یا تنفر) رنج بردن، چندش شدن

her remarks made me writher with disgust

گفته‌های او مرا چنان متنفر کرد که چندشم شد.

چندش، به خودپیچی، بی‌قراری

وول خوری، حرکت مار مانند

رجوع شود به:intertwine

ریشه و کاربرد

Verb

To twist or squirm in pain or discomfort.

ریشه

Derived from Old English 'writhan' meaning to twist or bend.

مثال

  • He began to writhe in pain.
  • The snake writhes in the grass.
  • She writhes under the weight of the guilt.

ترکیب‌های رایج

Writhe in pain Writhe in agony Writhe in discomfort

مترادف‌ها

I. verb active
Twist, distort, contort, make awry.
II. verb neuter
Wriggle, squirm, be distorted.

واژه‌های دیگر با معنی «بخود پيچيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن