دیکشنری فارسی

zig

USzıg

معنی فارسی

خم، زاويه ، پيچش

کژ راهي، انحراف

گوشه دار شدن، خمشدار کردن

يکي ازخطوط زوايا يا دوره هاي کج ومعوج

گلدوزي (درمقابل zag) ، يکي از دو خط کج

معنی کامل و مثال‌ها

/zig/n., vi.

(در طرح زیگزاگ) خم، زاویه، پیچش

(مجازی) کژ راهی، انحراف

گوشه‌دار شدن، خمش‌دار کردن

زیگزاگ کردن

ریشه و کاربرد

Verb

To move on a path that includes sharp changes in direction.

ریشه

Early 20th century: imitative; compare with zag.

مثال

  • He zigged to the left to avoid the obstacle.
  • The rabbit zigged and zagged to escape the fox.
  • You need to zig when they zag.

ترکیب‌های رایج

Zig left Zig right Zig and zag

واژه‌های دیگر با معنی «خم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن