آب یخ معنی انگلیسی ice water واژههای انگلیسی با این معنی ice water آب يخ steam lance يخ آب کن، يخ آب کن بخاري (دريايي) black ice يخ شفاف روي آب ice point دماي تعادل مخلوط آب و يخ در فشار، استاندارد surficial swellings بادکردگي سطحي زمين در اثر يخ زدن آب، زير سطحي خاک swizzle مشروب داراي يخ و الکل و شکر و آب ليمو soliflucation فرسايش خاک يا زمين به وسيله يخ زدن و، آب شدن يخ triphibian سه حياتي، سه خاصيتي، هواپيماي دريايي defrost يخ چيزي را اب کردن.، آب کردن