آبدار معنی انگلیسی aqueous hydrous rheumy sappy succulent water واژههای انگلیسی با این معنی juicy آبدار، پرآب، شيره دار hydrous آبدار، آبناک hydrous salt نمک آبدار aquation آبدار کردن butler pantry آبدار خانه hardened steel فولاد آبدار، خشکه، فولاد آب ديده hydrosulphate سولفات آبدار advection fog مه آبدار (دريايي) waterier آبي، آبدار، اشکبار wateriest آبي، آبدار، اشکبار watery آبي، آبدار، اشکبار succulent پرآب، آبدار، شاداب lush پر آب، آبدار، شاداب aqueous آبي، آبدار، پرآب