succulent
UKsʌkjulənt
US'sʌkjəlınt
معنی فارسی
پرآب آبدار شاداب گوشت دار
معنی کامل و مثالها
/suk´yōō lǝnt/adj., n.
● آبدار، پرآب
succulent peaches
هلوهای آبدار
● شاداب، سرزنده، گرم و گیرا، شاد و خرم
● (گیاه شناسی) شیرهدار
the succulent leaves of a cactus
برگهای شیرهدار کاکتوس
● گیاه شیرهدار
a cactus is a succulent
کاکتوس گیاه شیرهدار است.
مترادفها
adjective
Juicy, sappy, lush, full of juice, succulous, nutritive.