دیکشنری فارسی

rotund

UKroutʌnd USrəu'tʌnd

معنی فارسی

گرد ، مدور ، گوشتالو ، خپل ، گردوگلوله ،

گرد هنگام سخن گفتن ، پرآب وتاب

معنی کامل و مثال‌ها

/rō tund´/adj.

چاق و چله، گرد و قلمبه، گمبل، خپله

(صدا) پرکشش، رسا

a rotund voice

صدای رسا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. spherical in shape
  2. (of sounds) full and rich “orotund tones” “the rotund and reverberating phrase” “pear-shaped vowels”
  3. excessively fat “a weighty man”

مترادف‌ها

adjective
Round, spherical, globular.

واژه‌های دیگر با معنی «گرد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن