rotundate معنی فارسی گرد مدور واژههای دیگر با معنی «گرد» round گرد، مدور، کروي rotund گرد، مدور، گوشتالو hero گرد، پهلوان، شيرمرد terete گرد، مدور، حلقوي powder گرد، پودر، خاک flying dust گرد semibreve گرد explorer پي گرد، اکتشاف کننده، جستجوکننده breve دو گرد، دولا گرد، دو پهن plaster powder گرد گچ، گچ نرم