آبکی معنی انگلیسی aqueous dilution soft liquid serous soupy thin washy watery weak واژههای انگلیسی با این معنی washier آبکي، رقيق، آب زيپو washiest آبکي، رقيق، آب زيپو washy آبکي، رقيق، آب زيپو lymph خلط آبکي، خلط مائي، خون آبکي wateriness آبکي بودن، رقيقي، پرآبي washiness آبکي بودن، بيمزگي mess خوراک (آبکي)، آش، شوربا plasmasol پيش دشته ي آبکي aquosity حالت آبي يا آبکي liquid آبگونه، چيز آبکي، مايع آبکي squoosh آب لمبو کردن، له و آبکي کردن، رجوع شود به slosh weak سست، کم دوام، نا استوار