آتش کردن
معنی انگلیسی
discharge
واژههای انگلیسی با این معنی
- lift fire بلند کردن آتش، قطع کردن آتش از روي يک هدف، زياد کردن برد اسلحه
- massing of fire توده کردن آتش، تمرکز دادن آتشها
- fire fighting آتش نشاني کردن، عکس العمل نسبت به آتش دشمن، مبارزه با آتش سوزي
- fight the fire آتش خاموش کردن، آتش نشاندن
- stoke ( 1) آتش کردن (در)، تابيدن، سوخت انداختن (در)
- cease fire آتش بس، آتش بس کردن، قطع کردن آتش
- fire damp خفگي آتش، خفه کردن آتش
- concentration of fire تمرکز آتش، توده کردن آتش
- fire control سيستم کنترل آتش، کنترل کردن آتش، کنترل آتش
- fire coordination تطبيق آتش، هماهنگ کردن آتش، تطبيق کردن آتشها
- call for fire درخواست آتش، درخواست آتش کردن
- fire planning طرح ريزي آتش، طرح ريزي کردن آتش
- slow fire نواخت کند، آتش کردن با نواخت کند
- fire support coordination تطبيق آتش، هماهنگ کردن پشتيباني آتش، تطبيق پشتيباني آتش
- fire direction هدايت آتش، هدايت کردن آتش (توپخانه)
- fire restriction محدوديت آتش، محدود کردن آتش يا تيراندازي يکانها
- direct fire آتش مستقيم، تير مستقيم (توپخانه)، هدايت کردن آتش
- fire barrage سد آتش، آتش سد کننده، سد کردن با آتش
- fire message درخواست آتش، پيام آتش، درخواست آتش کردن
- ignite آتش زدن، روشن کردن، گيراندن
- emblaze روشن کردن، مشتعل کردن.، آتش زدن