آش معنی انگلیسی pottage واژههای انگلیسی با این معنی loblolly آش، آبگوشت غليظ، گل زار slumgullion آش ارزان، آب زيپو، خوراک فقيرانه lobscouse آش گوشت دار olio آش درهم برهم، آش همه آجيل، توده درهم برهم mulligatawny آش فلفل دار هندي mess خوراک (آبکي)، آش، شوربا brewis آبگوشت، آش ragbag کيف لباس هاي کهنه و بي مصرف.، آش شله قلمکار، معجون pepper pot فلفل دان، فلفل پاش، آش تند هندي jambalaya اش شله قلمکار.، آميزه، آش شله قلمکار kibitzer پشت دست نشين که به بازيکن پند ناخواسته، ميدهد و فضولي ميکند، فضول