آورد
معنی انگلیسی
match
واژههای انگلیسی با این معنی
- brought آورد، رساند، موجب شد
- zoonosis بيماري جانور آورد
- hydrops آب آوردگي، آب آورد
- caught گرفت، بچنگ آورد، گرفتار کرد
- snared گرفت، بچنگ آورد، گرفتار کرد
- whammed گرفت، بچنگ آورد، گرفتار کرد
- radiophone اسبابي که با استفاده از نيروي پرتوگستر صدا، در مي آورد
- seesaws نا خوشي واگيرداري که ... آماس هايي مانند، تمشک مي آورد
- yaws نا خوشي واگيرداري که ... آماس هايي مانند، تمشک مي آورد
- perniciously بطور زيان آور، چنانکه زيان آورد، بطور مضر
- marvellously بطور شگفت انگيز، چنانکه شگفت آورد
- opprobriously بطور ننگ آور، چنانکه رسوايي آورد، بزشتي
- deque يک صف دو سر که امکان درج و حذف را در هر، دو انتهاي ليست به وجود مي آورد، رديف
- nauseant تهوع آور، دارو و يا چيز ديگري که تهوع آورد
- limit velocity حداقل سرعت ابتدايي توپ يا خمپاره که، بتوان با آن نفوذ لازم را به دست آورد
- milch cow گاو شيرده، کسيکه باساني ميتوان پول از او در آورد
- hard contact printing چاپ تماسي که در آن هد چاپگر با نيروي، محسوسي روي لايه زيرين فشار وارد مي آورد
- anthropogenic وابسته به پيدايش و تکامل انسان، ايجاد شده توسط انسان، انسان آورد
- ethernet نوعي سيستم شبکه که امکان حمل اطلاعات، سمعي و بصري را همانند داده کامپيوتري، فراهم مي آورد
- setup توپ آسان براي برگرداندن، وضع گويهايي که به آساني مي توان امتياز، بدست آورد (بيليارد)
- say's law قانون سي . براساس اين قانون، عرضه، تقاضاي خود را بوجود مي آورد بنابراين
- bogota نام شهري در جمهوري کلمبياي امريکا که در، سال 1948 کنفرانسي در آن منعقد شد و، سازمان دولتهاي امريکايي را به وجود آورد
- importer وارد کننده، آورنده، بازرگاني که کالا از کشورهاي بيگانه مي آورد
- toolkit software بسته نرم افزاري که به شخص امکان توسعه، کاربردهاي خاص خود را بسيار ساده تر از، حالتي که شخصا" تمام يک برنامه را