اتصالی
معنی انگلیسی
junctional
واژههای انگلیسی با این معنی
- coupler اتصالي، پيوند
- terret حلقه اتصالي، قلاده گردن سگ.، هر يک از حلقه هاي زين و برگ اسب
- territ حلقه اتصالي، قلاده گردن سگ.
- drawbar ميله اتصالي، ميله کشش
- tag line کابل اتصالي
- coupling capacity ظرفيت اتصالي
- coupling resistance مقاومت اتصالي، مقاومت پيوست
- joint weld جوشکاري اتصالي
- joint bolt پيچ و مهره اتصالي
- multiple series condenser خازن متغير چند اتصالي
- double-break knife switch کليد تيغه اي دو اتصالي
- radar netting تشکيل شبکه اتصالي رادارها، تشکيل حلقه زنجير از رادارها در يک شبکه
- coupling measuring set دستگاه اندازه گيري اتصالي
- foundation joint درز اتصالي که بين پي و ساختمان تعبيه، ميشود
- clearance fit اتصالي که در آن حدود دو عضو جفت شونده، هميشه مونتاژ را محکم مي سازد
- reference junction اتصالي در سيستم ترموکوپل که دماي اتصال، ديگر نسبت به آن سنجيده ميشود
- symphyseal وابسته به همرويش، اتصالي، پيوندي.
- connector پيوست دهنده، اتصالي
- fitting piece بست، تکه اتصالي
- universal joints قامه، اتصالي گردان، چهارشاخه گاردان
- fuse فتيله، سيم اتصالي برق، سيم گذاشتن
- married failure عمل نکردن خوشه اتصال مين، عمل نکردن اتصالي مين
- flange لبه بيرون امده چرخ، پيچ سرتنبوشه، اتصالي
- fish-plate پشت بند، پيوند، اتصالي