اتفاق افتادن معنی انگلیسی be befall betide develop fare happen light occur transpire واژههای انگلیسی با این معنی come about اتفاق افتادن، بانجام رسيدن. come to pass اتفاق افتادن، رخ دادن. befall در رسيدن، اتفاق افتادن، رخ دادن (براي) befallen در رسيدن، اتفاق افتادن، رخ دادن (براي) befell در رسيدن، اتفاق افتادن، رخ دادن (براي) bechance در رسيدن، اتفاق افتادن betide رخ دادن، اتفاق افتادن hap اتفاق، بخت، روي دادن occur رخ دادن، روي دادن، واقع شدن