اختصاص
معنی انگلیسی
allocation consecration devotion
واژههای انگلیسی با این معنی
- speciality اختصاص، کيفيت ويژه، خصوصيات
- appropriation اختصاص، تخصيص، ضبط
- devotion اختصاص، وقف، تخصيص
- appropriate اختصاص دادن، براي خود برداشتن، تصرف کردن
- designator اختصاص دهنده، تعيين کننده
- memory allocation اختصاص حافظه
- space charter اختصاص جا در هواپيما، رزرو کردن جا در هواپيما
- appropriator اختصاص دهنده کشيش يا شخص ديگري که درآمد، اختصاصي دارد
- promptbook نسخه نمايشنامه که به سوفلور نمايش اختصاص، دارد.
- endemicity اختصاص بيک قوم ياديار (درگفتگوي ازناخوشي)
- sacredness تقدس، اختصاص، موقوفيت
- specialization تخصيص، اختصاص، تحديد
- apanage امتيازات و اموالي که بفرزند ارشد (شاهزاده)، اختصاص داشت، ايالت
- reserve نگهداشتن، اختصاص دادن، اندوختن
- allocate تخصيص دادن، اختصاص دادن، تعيين مکان کردن براي جادادن
- devote وقف کردن، اختصاص دادن، فداکردن
- desecrate بي حرمت کردن، اختصاص بچيزبد دادن
- indigenousness بومي بودن، اختصاص بيک اب و خاک
- permanent oppointment ماموريت دايمي، اختصاص دايمي به يک يکان
- paphian وابسته PAPHOS شهر باستاني جزيره قبرس که، اختصاص برب النوع عشق داشت
- bed credit تعداد تختخوابي که در بيمارستان به هر، يکان يا سازمان اختصاص داده مي شود
- cpu time مقدار زماني که توسط پردازش مرکزي به، اجراي دستورالعملهاي برنامه اختصاص داده، مي شود
- funded debt وام تنخواه دار، وامي که دربرابران وجوهي را اختصاص داده باشند
- singularity غرابت، شگفتي، اختصاص