allocate
UKæləkeit
US'ælə'keıt
معنی فارسی
تخصيص دادن ، اختصاص دادن ،
تعيين مکان کردن براي جادادن
معنی کامل و مثالها
/al´ō kāt´/vt.
● اختصاص دادن، تخصیص دادن، دادن، ویژه ساختن، معین کردن، کنار گذاشتن
to allocate funds for housing
اختصاص دادن بودجه برای خانهسازی
● سهمیه دادن، (طبق برنامه) بخش کردن، تقسیم کردن، قسمت کردن، توزیع کردن، سهم دادن
she allocated her wealth to charitable foundations
او ثروت خود را بین موسسات خیریه تقسیم کرد.
● تعیین مکان کردن، جایابی کردن، جادادن، واگذار کردن، محول کردن، نگهداشتن