دیکشنری فارسی

sanctify

UKsæŋktifai

معنی فارسی

تقديس کردن تطهيرکردن (ازگناه) پاک کردن تخصيص دادن تصديق کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/saŋk´tǝ fī´/vt.

مقدس کردن، اشو کردن، تقدیس کردن

(به‌عنوان چیز مقدس) کنار گذاشتن، وقف کردن

God blessed the seventh day and sanctified it

(انجیل) خداوند روز هفتم را برکت داد و آن‌را مقدس اعلام کرد.

از گناه زدودن، منزه کردن، تطهیر کردن

واجب کردن

customs sanctified by long usage

رسومی که کاربرد طولانی آنها را واجب کرده است

آمرزش بخش کردن

observe the day of the sabbath to sanctify it

(انجیل) روز هفتم را پاس دارید تا آمرزش بخش شود.

تعریف انگلیسی

verb
  1. render holy by means of religious rites “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
  2. make pure or free from sin or guilt “he left the monastery purified” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
1. Make holy, cleanse from sin.
2. Consecrate, hallow, purify.
3. Sanction, justify, ratify.

واژه‌های دیگر با معنی «تقديس کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن