ادویه
معنی انگلیسی
seasoning spice
واژههای انگلیسی با این معنی
- condiment ادويه، نمک فلفل، چاشني
- spicy ادويه زده، تند، زننده
- spicery ادويه (جات)
- spice box قوطي ادويه .
- knackwurst کالباس پر ادويه
- sangaree باده قرمز ادويه زده
- chutney يک نوع ترشي با ادويه، يکنوع چاشني غذا.
- bratwurst سوسيس خام و پر ادويه
- piccalilli ترشي ادويه وسبزيجات.
- highly seasoned پرادويه ادويه زده شده
- spice ادويه (چون فلفل وميخک)، طعم، مقداراندک
- methglin نوشابه انگبيني ادويه دار
- hippocras شرابي که بان ادويه زده باشند.
- vinaigrette سس داراي سرکه و روغن زيتون و ادويه، بطري سرکه
- caster تنگ کوچک سرکه يا ادويه که درسرسفره، ميگذارند
- pastrami گوشت ادويه زده ودودي شده شانه گاو.
- pot pourri کوزه اي که برگهاي چندين جورگل رابا ادويه، خوشبواميخته دران ميريزند
- picalilli ترشي هندي که باسبزي و ادويه تند درست مي کنند
- pharmacopoeia دارو سناسي، علم ادويه
- pharmacopoeial دارو سناسي، علم ادويه
- potherb سبزيهاي معطر خوراکي.، گياه ادويه اي
- seasoner چاشني زننده، ادويه زننده .
- emmenagogues داورهاي طمث اور، ادويه مدره طمث
- pharmacological وابسته به داروشناسي، مربوط بعلم ادويه