ارائه کردن معنی انگلیسی introduce present produce واژههای انگلیسی با این معنی lead proof ارائه دليل کردن forthcomming آينده، زود، آماده براي limning انجام دادن، کردن، بجا آوردن quitclaiming انجام دادن، کردن، بجا آوردن render انجام دادن، کردن، بجا آوردن adduce قابل اقامه، قابل ارائه، اقامه دليل کردن presentability شايستگي براي معرفي يا پيشکش کردن، قابليت معرفي يا ارائه bring forward معرفي کردن، توليد کردن، نظر کردن به propound مطرح کردن، پيشنهاد کردن، ارائه دادن hold forth ارائه دادن، پيشنهاد کردن، انتظار داشتن. propone مطرح کردن، پيشنهاد کردن، ارائه دادن