quitclaiming
معنی فارسی
انجام دادن ، کردن ، بجا آوردن ، بعمل آوردن ،
پس دادن ، عوض دادن ، عرضه کردن ، ارائه دادن
تسليم کردن ، واگذار کردن
پرداختن ، باز پرداختن ، باز پس دادن
ايفاي نقش کردن ، اجرا کردن نقش (در نمايش و غيره)
ترجمه کردن ، برگرداندن
حکم کردن ، داوري کردن
آب کردن ، صاف کردن