دیکشنری فارسی

quitclaiming

معنی فارسی

انجام دادن ، کردن ، بجا آوردن ، بعمل آوردن ،

پس دادن ، عوض دادن ، عرضه کردن ، ارائه دادن

تسليم کردن ، واگذار کردن

پرداختن ، باز پرداختن ، باز پس دادن

ايفاي نقش کردن ، اجرا کردن نقش (در نمايش و غيره)

ترجمه کردن ، برگرداندن

حکم کردن ، داوري کردن

آب کردن ، صاف کردن

واژه‌های دیگر با معنی «انجام دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن