از (زمان)
معنی انگلیسی
since
واژههای انگلیسی با این معنی
- man and boy از زمان بچگي، چه در کودکي چه در بزرگي
- time utility استفاده از زمان، بهره گيري از شرايط زماني
- prescriptive right حق مالکيت از طريق مرور زمان
- logographer مورخ نثر نويس يوناني پيش از زمان، herodotus يوناني که پيشه اش نطق بود
- engineered performance زمان لازم براي اتمام يک واحد از کار
- order time زمان سفارش کالا (از هنگام درخواست تا، دريافت اقلام تدارکاتي)
- wager of battle نوعي از دادرسي که در زمان ويليام فاتح، در انگلستان مرسوم بود و در آن طرفين، دعوي به نبرد مي پرداختند و فاتح نبرد
- couldst سوم شخص مفرد از زمان گذشته ي فعل: can
- wouldst دوم شخص مفرد در زمان گذشته از فعل: will
- refire time زمان لازم بد از پرتاب موشک براي آماده شدن، سکوي پرتاب براي موشک بعد
- christian era مبداء تاريخ کشورهاي مسيحي که از زمان تولد، مسيح اغاز ميگردد.
- preatomic مربوط به زمان قبل از استفاده بمب يا نيروي، اتمي.
- future perfect tense زمان آينده اي که انجام کاري پيش از وقت معيني، پيش بيني ميکند
- thence از آنجا، از آن زمان، پس از آن
- peacetime دوران صلح، زمان فراغت از جنگ، وابسته به زمان صلح
- pre adamite انسان پيش از ادم، وابسته به پيش از زمان ادم
- prescriptible قابل تجويز.، بدست آوردني از طريق مرور زمان
- use age عمر قانوني، مدت زمان قانوني استفاده از وسايل
- survival زندگي پس از مرگ ديگري بقا، رسمي که از زمان قديم باقي مانده باشد
- incubation time زمان توليد و تکثير ميکربها در بدن، (از ورود ميکرب تا زمان ظهور علايم مرض)
- impact shipment کالاي ضربتي از نظر تحويل، کالايي که از نظر تحويل زمان مخصوص دارد
- road time زمان حرکت ستون در روي جاده، يا زمان تخليه جاده، زمان عبور ستون
- diminishing utility قانون تقليل تمايل به مصرف، اصل فايده نزولي، اصل تقليل تمايل به مصرف در آينده در اثر
- EEPROM با تلفظ ((اي ايپرام))، سرنام عبارت "electrically erasable، " programable read-only memory