از دور
معنی انگلیسی
afar distant distantly long-distance
واژههای انگلیسی با این معنی
- afar از دور، دورادور، دور
- unsight دور از ديد
- offshore دور از ساحل، در داخل دريا، منطقه خارج از حدود ساحلي کشورها
- upcountry دور از دريا، (واقع) در داخل يا درون کشور
- outskirt دور از مرکز، حاشيه، مرز
- remote control فرمان از دور، هدايت از راه دور، دور فرمان
- off-shore دور از کرانه
- weak side زمين دور از توپ، حمله با تعداد کم، جبهه اي با تعداد کمتر بازيگر
- outfighting مشت بازي از دور
- telegraphic از راه دور نگاري، تلگرافي.
- remotenes بصورت از راه دور
- telecontrol کنترل از راه دور
- teletypesetting حروفچيني از دور.
- remote processing پردازش از راه دور
- telephotography عکس برداري از دور
- remote access دستيابي از راه دور
- telemetering اندازه گيري از دور
- magnesym سيستم نشانده از دور
- telemarketing بازاريابي از راه دور، داد و ستد تلفني
- reach rod اهرم کنترل از راه دور
- command detonated منفجر شونده از راه دور، قابل انفجار با فرمان دور
- television انتقال شکل چيزي از دور، دوربيني، تلويزيوني
- remotely piloted هدايت شونده از راه دور، هواپيماي بدون راننده
- telecopying نسخه برداري از راه دور