از میان رفتن معنی انگلیسی death dissipate extinction fail failure perish vanish wither واژههای انگلیسی با این معنی rot پوسيدن، فاسد شدن، ضايع شدن brachiate داراي شاخه هاي يک در ميان و پر گسترش، بازويي، از شاخه اي به شاخه ي ديگر تاب خوردن overridden سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن override سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن overrode سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن