rot
معنی فارسی
پوسيدن ، فاسد شدن ، ضايع شدن ، خراب شدن ،
کم کم از ميان رفتن ، تحليل رفتن
معنی کامل و مثالها
/rät/n., interj.
● گندیدن، پوسیدن، فاسد شدن، ضایع شدن، خراب شدن، آبگز شدن
if you don't put the meat in the refrigerator, it will rot
اگر گوشت را در یخچال نگذاری فاسد خواهد شد.
rotten apples
سیبهای پوسیده
rotten meat
گوشت فاسد
rotten wood
چوب پوسیده
rotten egg
تخممرغ گندیده
● (با: away یا off) پوسیدن و افتادن، پوسیدن و از بین رفتن
her teeth rotted off one after another
دندانهایش یکی پس از دیگری پوسیدند و افتادند.
● بیمار گونه شدن، (مجازی) پوسیدن، رو به زوال گذاشتن
I rotted in jail for ten long years
ده سال آزگار در زندان پوسیدم.
civilizations that rotted and disappeared
تمدنهایی که روبه زوال گذاشتند و ناپدید شدند
● اخلاقا فاسد شدن
● رجوع شود به: ret
● گنداندن، فاسد کردن، پوساندن
heavy rains rotted the wheat
بارانهای سنگین گندمها را فاسد کرد.
● گندیدگی، پوسیدگی، فساد
the rot begins as soon as the fish are killed
به مجرد کشته شدن ماهیها گندیدگی آنها شروع میشود.
● هربخش یا چیز گندیده، تبست، پوسیده، فاسد
● (انواع بیماریهای حیوانات اهلی به ویژه بیماری همراه با باد کردگی و التهاب) - تبسی، افروختگی
foot rot
پاتبسی
● (هر بیماری گیاهی ناشی از قارچ یا ترکیزه که موجب فساد بافت شود) پوسیدگی
● (خودمانی) چرند، مزخرف
● (ندای حاکی از آزردگی یا تنفر یا تحقیر) اه!، گند!
تعریف انگلیسی
- a state of decay usually accompanied by an offensive odor
- (biology) the process of decay caused by bacterial or fungal action
- unacceptable behavior (especially ludicrously false statements)
- break down “The bodies decomposed in the heat” “Verb Frames:” “Something ----s” “Something ----s something”
- become physically weaker “Political prisoners are wasting away in many prisons all over the world” “Verb Frames:” “Something ----s”
مترادفها
I. noun
Putrefaction, corruption, decomposition, decay.
II. verb neuter
1. Putrefy, corrupt, decompose, decay, spoil.
2. Moulder, rust.