از وسط
معنی انگلیسی
through
واژههای انگلیسی با این معنی
- connect through از وسط اتصال دادن
- across corner dimension اندازه گيري گوشه از وسط، نيمساز
- barreled shaft ميله تير که وسط آن کلفت تر از انتهايش، باشد
- long string خط فرضي از وسط طول ميز کيسه دار بيليارد
- jaywalker پياده ايکه از وسط مناطق ممنوعه خيابان عبور، ميکند.
- across از ميان، از وسط، سر تا سر
- intersect از ميان بردن، از وسط قطع کردن، تقسيم کردن
- stockli استاکلي، حرکت روي خرک از انتها به وسط، يا بعکس با دايره زدن ژيمناست از پهلو
- double out 180 خارج، درو جفتي از وسط خرک تا انتهاي، آن
- double in 180 تو، درو جفتي از انتهاي خرک تا وسط آن
- overthwart از اين سو به آن سو، از ميان، از وسط
- peach and straddle لنکه، وقتي حريف از پشت بغل کرده پاي او، را از وسط پا مي گيريم
- crossways (crosswise=)بشکل ضرب در، سرتاسر، چليپا وار
- athwart از اينسو بان سو، از طرفي بطرف ديگر، از پهنا
- king pile تيري که قبل از شروع حفاري به منزله شمع، در وسط شيار ميکوبند
- acinarious پوشيده شده از حفره هاي کروي (مانند دانه، هاي وسط انگور).