دیکشنری فارسی

intersect

US'ıntə'sekt

معنی فارسی

از ميان بردن ، از وسط قطع کردن ، تقسيم کردن ،

از هم گذشتن ، بهم رسيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr sekt´/vt., vi.

دو نیم کردن، دو قطعه کردن، میانبر کردن

the river intersects the plain

رودخانه دشت را دو نیم می‌کند.

همدیگر را قطع کردن، هم بر بودن

intersecting roads

راه‌های متقاطع (هم بر)

lines intersecting to form right angles

خط‌هایی که همبرند و زوایای قائمه می‌سازند

بریدن، قطع کردن

canals intersect the city in every direction

آبراه‌ها از هر سو شهر را قطع می‌کند.

مترادف‌ها

I. verb active
Cross, cut.
II. verb neuter
Cross each other, cut each other.

واژه‌های دیگر با معنی «از ميان بردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن