intersect
US'ıntə'sekt
معنی فارسی
از ميان بردن ، از وسط قطع کردن ، تقسيم کردن ،
از هم گذشتن ، بهم رسيدن
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr sekt´/vt., vi.
● دو نیم کردن، دو قطعه کردن، میانبر کردن
the river intersects the plain
رودخانه دشت را دو نیم میکند.
● همدیگر را قطع کردن، هم بر بودن
intersecting roads
راههای متقاطع (هم بر)
lines intersecting to form right angles
خطهایی که همبرند و زوایای قائمه میسازند
● بریدن، قطع کردن
canals intersect the city in every direction
آبراهها از هر سو شهر را قطع میکند.
مترادفها
I. verb active
Cross, cut.
II. verb neuter
Cross each other, cut each other.