دیکشنری فارسی

across

UKəkrɔs USək'rɔs

معنی فارسی

از ميان ، از وسط ، سر تا سر ،

از اين سو به آن سوي ، از اينطرف به آنطرف

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ krôs´/adv., prep.

از یک سو به سوی دیگر، از یک طرف به طرف دیگر

he swam across the river

او با شنا عرض رودخانه را طی کرد.

از یک زمان به زمان دیگر

he could remember across the years

او سالیان درازی را به خاطر داشت.

across time

در طول زمان

به طور ضربدر، به طور متقاطع

to lay one stick across another

یک چوب را به طور متقاطع روی چوب دیگر قرار دادن

the lake lying across the border

دریاچه‌ای که مرز را قطع می‌کند

در آن سوی، در آن طرف، در طرف مقابل

across the street

در آن سوی خیابان

از عرض، از پهنا، عرضا

board sawed across

تخته‌هایی که از پهنا بریده شده‌اند

پهنا، عرض

the island is 200 miles across

پهنای جزیره 200 مایل است.

آن طرف، آن سوی

the shop across the street

مغازه‌ی آن طرف خیابان

* come across

(معنی و غیره) واضح بودن

his meaning didn't come across

منظورش واضح نبود.

* get across

(معنی و غیره) رساندن، فهماندن، بیان کردن

he failed to get his thoughts across

او نتوانست افکار خود را بیان کند.

* run across

(اتفاقا به کسی یا چیزی) برخوردن

he ran across an old friend in the street

در خیابان به یک دوست قدیمی برخورد.

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'acros', from Old English 'on cruce' meaning 'in a cross'.

مثال

  • He walked across the street.
  • The sun sets across the horizon.
  • She spread the cloth across the table.

ترکیب‌های رایج

Across the street Across the room Across the country

تعریف انگلیسی

adverb
  1. to the opposite side “the football field was 300 feet across”
  2. transversely “the marble slabs were cut across”

مترادف‌ها

preposition, adverb
Athwart, over, from one side of to the other, thwart, transversely.

واژه‌های دیگر با معنی «از ميان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن