استادی معنی انگلیسی art craft facility master mastery واژههای انگلیسی با این معنی artifice استادي، مهارت، اختراع expertness استادي، خبرگي، خبرويت workmanship استادي، طرز کار، کار master stroke استادي، هنر نمايي، شاهکار professoriate استادي، گروه استادان masterkiness استادي، مهارت professorate استادي professorship استادي masterless بي استادي، بي ارباب، بي آموزگار stadimeter استادي متر، مسافت ياب دريايي، آليداد دريايي ingeniously ازروي استادي، استادانه، ماهرانه elaborateness استادي درکار، دقت درکار، پرکاري candidate master نامزد استادي شطرنج amateurish داراي نشانه عدم استادي، هوسکارانه unskilled labour کارهايي که استادي (ويژه)نخواهد، کارگراني که کارشان استاداي نخواهد academic costume لباس رسمي استادي دانشگاه (در جمع)، لباس دانشگاهي academicals لباس رسمي استادي دانشگاه (در جمع)، لباس دانشگاهي sportsmanship عشق يا استادي در ورزشهاي تفريحي چون شکار، و مانند آن regius professor کسي که از طرف پادشاه به استادي در دانشگاه، گماشته شده باشد mastership رياست، استادي، آموزگاري dexterities مهارت، استادي، زبردستي knacks مهارت، استادي، زبردستي proficiencies مهارت، استادي، زبردستي skill مهارت، استادي، زبردستي