دیکشنری فارسی

mastership

UKmɑːstəʃip

معنی فارسی

رياست استادي آموزگاري اختيار داري برتري تفوق آقايي بزرگي

معنی کامل و مثال‌ها

/mas´tǝr ship´/n.

اربابی، آقایی، تسلط، سلطه، چیرگی

مقام حاکم یا ارباب

استادی، مهارت، چیره‌دستی، خبرگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the skill of a master
  2. the position of master

مترادف‌ها

noun
1. Headship.
2. Dominion, rule, sway, mastery, supreme power.
3. Superiority, supremacy, pre eminence, mastery.
4. Skill, cleverness, ability, talent.

واژه‌های دیگر با معنی «رياست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن