دیکشنری فارسی

presidentship

معنی فارسی

رياست

معنی کامل و مثال‌ها

/prez´i dǝnt ship´/n.

● (انگلیس) مقام یا دوران تصدی رییس جمهور یا رئیس

تعریف انگلیسی

noun
  1. the office and function of president “Andrew Jackson expanded the power of the presidency beyond what was customary before his time”

واژه‌های دیگر با معنی «رياست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن