دیکشنری فارسی

headship

US'hed'ʃıp

معنی فارسی

رياست پيشوايي بزرگي تفوق برتري

معنی کامل و مثال‌ها

/hed´ship´/n.

رهبری، سرپرستی، ریاست، سردمداری، سروری، فرماندهی، سالاری

تعریف انگلیسی

noun
  1. the position of headmaster or headmistress “Regions: United Kingdom, UK, U.K., Britain, United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland, Great Britain”
  2. the position of head

واژه‌های دیگر با معنی «رياست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن