اصرار کردن معنی انگلیسی importune insist persist press protest urge واژههای انگلیسی با این معنی kvetch اصرار کردن، شکايت کردن، غرولند کردن stick out اصرار کردن، پيش امدگي داشتن، جلو امدن insist اصرار کردن، اصرار داشتن، پافشاري کردن urge اصرار کردن به، باصراروادار کردن، يزوربردن perseverate خود به خود برگشتن، اصرار در برگشتن کردن persistence پافشاري کردن، اصرار و ايستادگي کردن overpress زياد پافشاري کردن در، زياد اصرار کردن در زياد فشار آوردن بر threap سرزنش کردن، زدن، اصرار کردن. adjure سوگند دادن، قسم دادن، لابه کردن به