اطراف معنی انگلیسی about environs peri- perimeter periphery surroundings واژههای انگلیسی با این معنی graveside اطراف قبر، محوطه ي گور، در کنار آرامگاه edge zone اطراف لبه، ناحيه لبه crissum اطراف مقعد، زير دم، سرينگاه sea chest مکنده هاي اطراف ناو، سي چست quayside زمين اطراف بارانداز. whiskery موي اطراف گونه و چانه، شارب، ريش periodontal واقع در اطراف دندانها، پيرادنداني، وابسته به لثه ها heat muff پوشش اطراف پنجه اگزوز boundry lines خطوط اطراف زمين واليبال drop leaf روميزي اويخته از اطراف ميز. thistledown پرز اطراف گلهاي خاربن يا ژاژ، پر خار و خاشاک suburbicarian وابسته به اطراف شهر پيراشهري burg حصار يانرده اطراف خانه يا شهر، قصبه، قلعه . peri- پيشونديست به معني نزديک و اطراف، به معني پيشوند، ( -para) مراجعه فرمائيد. cross pointing آرايش طنابهاي اطراف ناو يا استنچي، (دريايي) Swahili بومي جزاير زنگبار و نواحي اطراف آن، زنگباري، سواحلي ambiances نقوش و تزئينات اطراف يک تابلو نقاشي، محيط، ماد primary cluster تشکيل ورودي هاي يک جدول در اطراف يک، خانه منفرد جدول dead knot گره اي که با عضوهاي اطراف خود اتصال، نداشته باشد ambiance نقوش و تزئينات اطراف يک تابلو نقاشي، محيط ambience نقوش و تزئينات اطراف يک تابلو نقاشي، محيط. splinter screen پوسته زره پوش اطراف پل فرماندهي ناو periodontics مبحث امراض لثه وبافت هاي محافظ اطراف، دندان. ambient water آبي که در عمق معين در اطراف غواص است