اعمال کردن معنی انگلیسی dispense execute exercise exert practice واژههای انگلیسی با این معنی exert اعمال کردن، بکاربردن، اوردن use one's influence اعمال نفوذ کردن exercise بکاربردن، اعمال کردن، اجراکردن showing partial views اعمال نظر، اعمال نظر کردن strong arm دست قوي، قدرت، اعمال زور کردن apply بکار بردن، بکار زدن، استعمال کردن put on (vi & vt) :تحميل کردن، گذاردن، صرف کردن LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع) exercize ورزش، مشق، تمرين