افتادن به معنی انگلیسی descend واژههای انگلیسی با این معنی command destruct signal علامت به کار افتادن سيستم تخريب کننده، موشک، علامت تخريب موشک با فرمان دور backdrop پرش و افتادن به پشت با دست و پا در هوا و، ايستادن (ترامپولين)، پرده ء پشت صحنه ء تاتر drop shot ضربه دراپ، ضربه آهسته بالاي حد مرزي و افتادن به، زمين (اسکواش) overtake رسيدن به، فرا رسيدن به، گير آوردن overtaken رسيدن به، فرا رسيدن به، گير آوردن administrated سرگذاشتن به، داراي سرکردن، پيش افتادن از head سرگذاشتن به، داراي سرکردن، پيش افتادن از tip-up وسيله اي در ماهيگيري روي يخ که به قلاب، افتادن ماهي را نشان مي دهد plea in abatement دفاعي که باعث معلق ماندن يا به تعويق، افتادن دعوي خواهان شود outreach فرارسيدن (به)، از (چيزي) پيش افتادن