افسون کردن معنی انگلیسی bewitch captivate spellbind واژههای انگلیسی با این معنی ensorcel افسون کردن، سحراميزکردن، فريفتن enchant افسون کردن، سحراميزکردن، فريفتن pleasuring افسون کردن، سحراميزکردن، فريفتن bewitch افسون کردن، سحرکردن، فريفتن bewitchingly افسون کردن، سحرکردن، فريفتن voodoo جادو (گري)، جادوگر سياهان، افسون کردن voodooistic جادو (گري)، جادوگر سياهان، افسون کردن bewitchment فريفتگي، سحر، عمل افسون کردن glamorize فريبنده کردن، دلربا کردن، طلسم انگيز کردن voudou جادوگر سياه پوست، افسونگر، جادوگري