اقتضا معنی انگلیسی suitability واژههای انگلیسی با این معنی exigence اقتضا، تقاضا، ضرورت advisability اقتضا، مصلحت بودن، مناسبت exigenciesexigence اقتضا، ضرورت، موقع تنگ exigently اقتضا، ضرورت، موقع تنگ inappropriateness عدم اقتضا، بي مناسبتي inexpedience عدم اقتضا، بي مصلحتي pro renata بر حسب اقتضا، لدي الاقتضا، مقتضي when occasion serves هر وقت اقتضا کند، هر وقت مقتضي باشد toties quoties هر چند بار که موقعيت اقتضا کند opportunist کسيکه هر چه موقعيت اقتضا کند همانرا ميکند، پيرو اقتضاي موقعيت appropiateness مناسبت، اقتضا appropriately بطور مقتضي، بمناسبت، به اقتضا impolicy رويه غلط، بي سياستي، عدم اقتضا infelicitous بدبختي، شومي، نادر خوري infelicity بدبختي، شومي، نادر خوري pertinence or nency ربط، وابستگي، دخل