القا
معنی انگلیسی
infusion inspiration instillation
واژههای انگلیسی با این معنی
- excitation القا
- black induction توقف القا
- induction balance تراز القا
- induction meter سنجه القا
- line of induction خطوط القا
- inductor واسطه القا، براي دريافت درامد کليسايي معرفي ميکند، واسطه
- induction coil قرقره القا
- inductorium قرقره القا
- anti-induction cable کابل ضد القا
- induced environment محيط القا شده، محيط القايي
- self suggestion القا ازخودبخود، القاشدگي ازخود
- inductive time constant ثابت زماني القا
- induction voltage regulator ناظم ولتاژ با القا
- ammonification القا توسط آمونياک يا ترکيبات آمونياکي، توليد آمونياک
- ammonify با آمونياک يا ترکيبات آمونياکي القا کردن، آمونياک توليد کردن
- infusion ريزش، القا، تزريق
- suggestion اشاره، القا، تلقين
- abolishment نسخ، القا، براندازي
- induce وادار کردن، القا کردن، فراهم کردن
- inductivity در الکتريک، گنجايش القا
- infuse ريختن، دم کردن، خيساندن
- suggestible اشاره کردني، پيشنهاد کردني، اظهار کردني
- excitant برانگيزنده، محرک، مهيج
- H. -1 نشانه شيميائي هيدروژن -2 مخفف کلمات زير است :، جرعه، (داروئي که يکباره خورده ميشود haustus)