امتحان کردن معنی انگلیسی essay examine experiment prove test try واژههای انگلیسی با این معنی examine امتحان کردن، ازمايش کردن (دراموزشگاه)، بازرسي کردن reexamine دوباره امتحان کردن، از نو ازمودن. crammer کسيکه کارش آماده کردن شاگردان براي امتحان، بطورسطحي است invigilate شاگردان را هنگام امتحانات پاييدن، در امتحان نظارت کردن re-examine دوباره باز پرسي کردن، از دوباره استنطاق کردن، دوباره امتحان کردن x ray اشعه مجهول، اشعه ايکس، با اشعه ايکس امتحان کردن caveatemptor به معني " بگذار مشتري حذر کند يا بگذار، مشتري مواظب باشد "، اصطلاحي است که متضمن بيان حق مشتري در tries کوشش کردن، کوشيدن، سعي کردن try کوشش کردن، کوشيدن، سعي کردن prove ثابت کردن، به ثبوت رساندن، مدلل کردن tempt اغوا کردن، فريفتن، دچار وسوسه کردن temptress اغوا کردن، فريفتن، دچار وسوسه کردن experiment ازمايش، تجربه، عمل test آزمون، آزمايش، امتحان assay سنجش، ازمايش، امتحان