امیر معنی انگلیسی prince sheik sheikh emir واژههای انگلیسی با این معنی pendragon امير، رئيس، سالار emir امير.، سلطان، حکمران sokeman فرد ساکن حوضه قضايي لرد يا امير subinfeudate اعطاي اراضي تيول از طرف اميري به امير، ديگري براي بيعت با او، ملوک الطوايفي فرعي. ameer رجوع شود به emir، امير، سلطان soldan سلطان، امير. chief tomn حاکم نشين، امير نشين raja راجا، امير يا پادشاه، فرمانروا. Tamerlane تيمورلنگ، امير تيمور گورکاني prince شاهزاده، شاهپور، امير brass hat افسر ارشد ارتش، شخص مهم، امير