انباشتگی معنی انگلیسی accumulation aggregation accretion collection congestion jam واژههای انگلیسی با این معنی agglomeration انباشتگي، تراکم، گرد آوري drifty داراي انباشتگي، رانه گراي، رانه دار tap density چگالي انباشتگي eutrophication انباشتگي خوراکه آب cumulation گرد آوري - جمع آوري - انباشتگي - توده logjam انباشتگي تنه ي درختان بريده شده در رودخانه، کارهاي عقب افتاده، انباشتگي کار reposition مقام و موقعيت چيزي را تغيير دادن، انباشتگي، سرجاي خود گذاري fullness پري، انباشتگي، سپري fulness پري، انباشتگي، تمامي repk lection پري، انباشتگي، پر سازي repletion پري، پرسازي، انباشتگي azotemia انباشته شدن مواد نيتروژن دار در خون، ازوتمي، ازت انباشتگي hypostasis زير ايستايي، رسوب، ته نشين سازي accumulation گرد آوري، فراهم آوري، اندوختن amplitude فراخي، وسعت، فراواني