دیکشنری فارسی

repletion

UKripliːʃən

معنی فارسی

پري پرسازي انباشتگي (طب) پر خون.

معنی کامل و مثال‌ها

/ri plē´shǝn/n.

سیری، پرخوری، سورچرانی، اشباع (از خوراک و نوشیدنی)

پری، تکمیل بودن، آکندگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the state of being satisfactorily full and unable to take on more
  2. eating until excessively full

مترادف‌ها

noun
1. Satiety, glut, surfeit, exuberantfulness.
2. (Medicine) Plethora.

واژه‌های دیگر با معنی «پري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن