انتخابات معنی انگلیسی election polling واژههای انگلیسی با این معنی elections انتخابات bye election انتخابات فرعي. general election انتخابات عمومي law of election قانون انتخابات psephology کارشناسي انتخابات by-election انتخابات ميان دوره اي election supervisor council انجمن نظارت بر انتخابات election supervisory council انجمن نظارت بر انتخابات genral election انتخابات عمومي براي مجلس major party حزب سياسي پيرو در انتخابات، حزب اکثريت. canvasser پروپاکاندچي انتخابات و غيره، راي جمع کن. disfranchisement محروميت يامحروم سازي ازحق انتخابات caucus انجمن حزبي براي گفتگو در انتخابات و مسائل، سياسي ديگر (در امريکا) spoilsman هوادار روش احاله ي شغلهاي حساس به حزب، برنده در انتخابات، کسي که به اميد دستيابي به قدرت و مقام به elective انتخابي، وابسته به (ياناشي از) انتخابات، انتخاب شده dixiecrat هر عضو حزب دموکرات ايالات جنوبي که با، برنامه حزب دموکرات امريکا در انتخابات سال، مخالف بود campaigner کسي که در لشکر کشي شرکت ميکند، سرباز کهنه کار، نامزد انتخابات.